غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
مقدمه 39
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
هجرى است كه روح صنعتگرى در ادبيات نيز نفوذ كرده پيكر نظم و نثر فارسى را بصنايع ظريفهء بديع آراسته بود . روشنتر بگويم : دورهء تيموريان را از نظر جامع كلى بايد عهد صنايع ظريفه شمرد - همان تكلفات و ريزه كاريها كه در فنون خط و نقاشى و تذهيب و تشعير و سوختسازى و منبتكارى و امثال آن به كار ميرفت ، در سبك شعرا و نويسندگان نيز كموبيش اثر بخشيد و شيوهء مصنوع مترسلانه كه از دورههاى قبل وارد ادبيات فارسى مخصوصا قسمت نثر شده بود در آندوره مورد قبول و پسند طبايع واقع شده رايج و معمول گرديد . و همين سبك منشيانه بود كه دنبالهاش بدورههاى بعد كشيد و از ايران هم بواسطهء سلاطين تيمورى بهندوستان انتقال يافت و هرچه پيشآمد بر تكلف و تصنع افزوده شد . از خصايص اين سبك آوردن كلمات و جمل مترادف و آراستن عبارات بصنايع بديعى از قبيل سجع و جناس و مراعات نظير و تشبيهات و مجازات و استعارات و آوردن امثال سايره و آيات و اخبار و اشعار فارسى و عربى است كه غالبا عنصر عربى كلماتش بر فارسى نيز مىچربد ، و مخصوصا قسمت مترادفاتش گاهى باندازهيى طولانى و بىمزه مىشود كه آن را از مقولهء اطناب ممل و تطويل بلا طايل بايد شمرد - و اين خاصيت در منشآت اواخر عهد تيمورى ببعد در ايران ، و همچنين بعد از زمان بابر شاه در هندوستان روزافزون مىشود تا جايى كه بعض نويسندگان واقعا تطويل و اطناب را از حد بدر مىبرند و براى اداى يك جملهء كوتاه چند صفحه را از حشو و زوايد و تشبيهات و مجازات بارد پر مىكنند كه از حدود بلاغت خارج است و انصاف را از عيوب آن نوع نوشتهها محسوب مىشود . پارهيى از منشيان بىسليقه عيب تعقيد را نيز ضميمهء تطويل كرده و منشآت خود را به كلى از لطف و بلاغت انداختهاند . من خود در سبك منشيانهء قديم غير از همين دو چيز ( تطويل و تعقيد )